بهار عربی سال ۲۰۱۱ بُعد جدیدی به چالشها و ناامنی منطقه افزود: سیاست هویتی. به طور خاصتر فرقههای زاله باعث شدند موجودیتی جدید در اجتماع و فرهنگ منطقه شکل بگیرد که باعث میشد جمعیت زیادی احساس خطر از بابت هسته اصلی شخصیت و باورهایشان میکردند. در نهایت این فرقهها تبدیل به ابزار سیاسی برجستهای شد که توسط دولتهای خارج از منطقه به منظور رد، سرزنش یا تقویت مشروعیتهای متزلزل این فرقهها استفاده میشد.
اما استفاده ابزارگرایانه در محیطهای اجتماعی و فرهنگی باعث شده که مقابلهای بین روحانیون مذهبی، مساجد، مدیران سنتی و رسانههای اجتماعی شکل بگیرد. جنگهای داخلی در کنار درگیریهای فرامرزی حاکم بر خاورمیانه و همچنین رقابت بین ایران و عربستان و کشورهای همسایه آنها باعث برجستهتر شدن این مقابله شد و در دوران معاصری که تهدیدات برای انسان و ایجاد ناامنی حساسیت بیشتری ایجاد میکند، شکل جدیدی از روابط متقابل شکل گرفته است.
در نتیجه منطقه به مرور به محل چالشهای متعدد امنیتی دچار شد که بسیاری از آنها منبع خارجی داشتند. تا پیش از بهار عربی سال ۲۰۱۱ منبع اصلی ایجاد بیشتر این چالشها حول محور رقابت و درگیریهای ارضی، سیاسی و نظامی در داخل و بین بازیگران خود منطقه و بازیگران خارجی بود. در حالی که تهدیدها و چالشهایی برای امنیت انسانی نیز وجود داشت، اما این موضوع تحتالشعاع تهدیدهای فوری و ملموستری میشد که برای حاکمیت سرزمینها ایجاد میشد و یا در رقابتهای سیاسی و نظامی بین دولتها مختلف تاثیرگذار بود.
منابع این ناامنی را میتوان به چهار دسته کلی و به هم پیوسته تقسیم کرد. در ابتدا ساختار امنیتی که منطقه شکل یافته خود منبع ناامنی است. تاکنون ردپای ایالاتمتحده تا حد زیادی در حذف ایران و تلاشهای مستمر و گسترده آنها برای استقرار متعادل کنندهای خارجی دیده شده است.
ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس برای مدت طولانی بر این فرض بودند که ایران هیچ مشروعیتی ندارد. ماهیت معیوب این فرض دولت اوباما را برآن داشت تا در تفکر خود در مورد ایران عمدتا از طریق حصول اطمینان از موفقیتآمیز بودن مذاکرات هستهای طولانی مدت با جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۵ بهره بگیرد و باعث تجدیدنظر ایران شود. اما جانشین آن که دولت ترامپ بود این مسیر را تغییر دارد و تنشهای ایران و آمریکا بار دیگر افزایش یافت و باعث افزای ناامنی شد.
دلیل دوم ناامنی فراگیر در خاورمیانه غلفت گسترده از تهیدات امنیتی است که ماهیت تمام نظامی ندارند. به طور خاص میتوان به ظهور سیاستهای هویتی کمال گرایانهای اشاره کرد کرد که باعث افزایش فرقهگرایی و تنش قابل توجهی در بین جوامع سراسر منطقه میشود. فرقهگرایی به لفاظی بازیگران دولتی و غیردولتی تبدیل شده که با ادعای دفاع از هویتها و جوامع به دنبال پیشبرد برنامههای خود و جبران کاستیهای خود یا کسب قدرت افزوده هستند.
این موضوع توسط عامل سوم ناامنی یعنی جنگ طلبی برخی از بازیگران درگیر، تغذیه و تقویت شده است. در هسته این موضوع سیاست و روابط بینالمللی قرار دارد که به نوعی منعکس کننده ترجیحات هر سمت است. علاوهبراین آرزوهای هژمونی منطقهای و جاهطلبیها برای کسب موقعیت قدرت مرکزی باعث سوق دادن بازیگران دولتی داخل منطقه برای رقابت و تضعیف یکدیگر سوق داده شده است.
جنگطلبی در سیاست خارجی و امنیتی نتیجه چهارمی نیز داشته: علاقه موجودیتهای خارجی برای رفع تکلیف و کاهش تنشها تحت عناوین مختلف همچون خیرخواهی یا وجود منافع فرامنطقهای. چرخه معیوب امنیت-ناامنی که نشان دهنده عمیق بودن معضل امنیتی است، همچنان چشمانداز صلح و ثبات منطقهای در خاورمیانه را تضعیف میکند.
نتیجه این موارد شرایطی بوده که بازیگران فرامنطقهای از آن به عنوان تنشهای مزمن دائمی و اختلافات دیپلماتیک و خصومتهای عمیق یاد میکنند. این درحالی است که در شرایط فعلی جهانی بیثباتی خاورمیانه به صورت مجزا رخ نداده و در حقیقت از مکانی دیگر «نزدیک و دور» تغذیه میشود.
در واقع میتوان ادعا کرد که جریانهای بیثباتی از سومالی گرفته تا یمن باعث گره خوردن مسائل به همدیگر شده است. از سال ۲۰۱۱ جهان شاهد بیثباتی دیپلماتیک و نظامی است که اغلب با خصومتهای مرزی اجین شده است. یکی از منابع این شرایط را میتوان عربستان سعودی و امارات متحده عربی دانست.
جای تعجبی نیست که مدتی است سوال «برای تقویت امنیت در خاورمیانه چه باید کرد» توجه بسیاری از تحلیلگران و دیپلماتها و حتی دانشگاهیان را به خود جلب کرده است. سه متغیر مستقل حیاتی که تغییر در جهتهای مختلف را براساس معماری کلی برقراری امنیت و ثبات در منطقه برقرار میکند، در ادامه معرفی خواهد شد.
از جمله این موارد میتوان به نقش منابع طبیعی منطقه، یعنی نفت و گاز در شکلگیری سیاست داخلی و بینالملل جاری یاد کرد که تلقی و جهتگیری سیاست خارجی ایران و نقش و موقعیت استراتژیک در حال تحول جمهوری اسلامی در منطقه را با شکل و جهتهای سیاستهای خارجی و ایجاد ناامنی توسط ایالاتمتحده در ارتباط با خاورمیانه را به چالش میکشد.
منابع طبیعی نقش شمشیر دولبه را برای خاورمیانه بازی میکند. از یکسو این منابع باعث توجه ناخواسته غرب شدهاند و از سوی دیگر باعث شدهاند مناطقی که روزی بیابانهای بیآب و علف بودند به شهرهای جهانی و نیروگاههای بزرگ تبدیل شوند. با توجه به ذخایر نفتی و سیاستهای خارجی مبتنی بر ثروت، بسیاری از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به بازیگران تجاری تبدیل شدهاند که ماهیت آنها را تغییر داده است و صد البته ذخایر نفت و گاز منافعی را در سطح جهانی برای آیندگان ایجاد کرده است.
اما با توجه به محوریت منابع هیدروکربنی در تکامل اقتصادهای معاصر منطقه و نقش مستمر آنها در توانمندسازی رژیمهای غیرپاسخگوی سیاسی برای ماندن در قدرت، ماهیت و شکل دوران پس از نفت همچنان یک سوال بزرگ است. همچنین اکثر تحلیلگران روی این موضوع موافقند که دوران پس از نفت یکی از تهدیدهای مهم برای امنیت بشر در خاورمیانه خواهد بود.
دومین متغییر را میتوان در تحول ایران و نقش آن در خاورمیانه دانست. به طور خاص، دو سوال در مورد ایران و ارتباط با منطقه وجود دارد. اول، با ادامه تصمیمگیری این کشور در مورد شرایط دقیقی که میخواهد با جهان خارج از خاورمیانه تعامل داشته باشد، سیاست داخلی ایران چه جهتی را در پیش خواهد گرفت؟ اگرچه برچسبهایی مانند «تندروها»، «اعتدالگرایان» و «محافظهکاران» بهطور آشکار شاخصهای نادرستی هستند که نشان میدهد چه کسی در هر مقطعی کشور را اداره میکند.
به هرجهت یکی از دلایل ساختاری اولیه تنش در خاورمیانه، کنار گذاشتن عمدی ایران از ترتیبات امنیتی منطقه است. در حالی که ایالات متحده و متحدان منطقهای این کشور به دنبال منزوی کردن و به حاشیه راندن ایران در خاورمیانه و جاهای دیگر هستند، جمهوری اسلامی روابط خود را با بازیگران غیردولتی در سراسر خاورمیانه ایجاد کرده است.
محمد ایوب کارشناس مسائل خاورمیانه در دانشگاه ایالتی میشیگان و کالج جیمز مدیسون هشدار میدهد که «انزوای ایران و ایجاد ساختار ناامنی برای مهار آن به جای شامل کردن ایران، قطعاً با شکست مواجه است». او چنین سناریویی را به ایجاد ساختار امنیتی جنوب آسیا بدون مشارکت هند تشبیه میکند. ایوب و سایر کارشناسان بر این باور هستند که ادغام ایران در چارچوب امنیتی منطقهای بدون شک منجر به کاهش تنشهای اعراب و ایران خواهد شد.
در نهایت سومین متغییر که شاید بیشتری تاثیر را بر امنیت خاورمیانه گذاشته باشد را میتوان ایالاتمتحده دانست که حضور نظامی آن قدمتی چند دههای پیدا کرده است. درحالی که در اوایل دهه ۲۰۰۰ کارشناسان با اطمینان خاطر بیان میکردند که «شرایط به نحوی است که برای برقراری امنیت در خلیج فارس در آینده، حضور ایالاتمتحده اجباری است».
اما امروز پس از گذشت یک دهه دیگر مشخص نیست که آیا دلیل تاریخی حضور نظامی آمریکا و ایجاد ناامنی در خاورمیانه همچنان پابرجاست یا خیر. برای چندین دهه، چه قبل و چه پس از جنگ سرد، منافع استراتژیک آمریکا در منطقه به نفت خلاصه می شد. کاسپار واینبرگر، وزیر دفاع آمریکا در بیانیه خود در سال ۱۹۸۷ برای کنگره در تشریح اهداف استراتژیک آمریکا در خاورمیانه مواردی را به وضوح بیان کرد. او گفت که منافع ملی آنها در خاورمیانه شامل: «ممانعت از دسترسی یا نفوذ شوروی در منطقه میشود که دسترسی آزاد جهان به منابع نفتی منطقه را تهدید میکند. بنابراین ثبات و امنیت کشورهای خلیج فارس برای تضمین جهان به نفت حیاتی است».
در دهه دوم دهه ۲۰۰۰ نفت وارداتی به صورت کلی و نفت خاورمیانه به طور خاص همان اهمیتی را که در دهه ۱۹۸۰ داشتند، برای موتور اقتصادی ایالات متحده نداشت. با شروع دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما، یک دیدگاه استراتژیک جدید به وجود آمد که در آن حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه دیگر به شدت ضروری نبود. به نظر میرسید که پاشنههای مداخلهگری هژمونیک جورج دبلیو بوش نشاندهنده «اعتراف ایالات متحده به پایان هژمونی منطقهایاش» باشد.
آنچه مشخص شده این است که تلاشهای یکجانبه ایالات متحده برای تحمیل لیبرال دموکراسی و بازگشت به رویکرد قدیمی موازنه قدرت «که یادآور سیاست خارجی جورج دبلیو بوش در قبال خاورمیانه است» دیگر قابل اجرا نیست. در حالت ایدهآل، تعامل و تعهد ایالات متحده در خاورمیانه باید در جهتی غیرنظامی حرکت کند. اگر عرضه نفت به جهان با امنیت پیش برود و بین ایران از یک طرف و ایالات متحده و متحدانش از طرف دیگر، توافقی حاصل شود. در این صورت میتوان حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و ایجاد ناامنی را به میزان قابل توجهی کاهش داد. البته که این شرایط همه تنشهای منطقهای را حل نمیکند، اما تا حدودی به کاهش آنها کمک میکند.
سپس میتواند راه را برای جایگزینی تدریجی سیستم موازنه قدرت فعلی با سیستمی که «توازن منافع» را در نظر میگیرد، هموار کند. اینها تنها سناریوهای ایده آلی هستند که به طور بالقوه میتوانند ایالات متحده را از یکی از قدرتمندترین جنگطلبان منطقه به یک کاتالیزور اصلی برای کاهش تنشها و افزایش ثبات تبدیل کنند. دانشگاهیان اغلب چنین دیدگاههایی را برتر میدانند، اما به ندرت سیاستمداران و سیاستگذاران آمریکایی فکر میکنند که این دیدگاهها قابل اجرا یا حتی واقعبینانه هستند. این نوع سناریوها مدتی است که وجود داشته است، اما تاکنون به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته است.
منابع:
۱ Kristian Coates Ulrichsen, Insecure Gulf: The End of Certainty and the Transition to the Post-Oil Era (New York: Columbia University Press, 2011), p. 3.
2 David Held and Kristian Coates Ulrichsen, The Transformation of the Gulf: Politics, Economics and the Global Order (London: Routledge, 2012), p. 14.
3 An example includes the work of Andrew Rathmell, Theodore Karasik, and David Gompert, who as far back as 2003 were arguing that a viable security system in the Middle East needs to entail two synergetic components: a multilateralism that encompasses a GCC-Iran-Iraq balance of power and internal reforms within the GCC states. Andrew Rathmell, Theodore Karasik, and David Gompert, “A New Persian Gulf Security System,” Rand Issue Paper (۲۰۰۳), p. 10.
4 On the resource curse see Michael L. Ross, The Oil Curse: How Petroleum Wealth Shapes the Development of Nations (Princeton, NJ: Princeton University Press, 2012); on the rise of global cities along the Persian Gulf see Mehran Kamrava, ed., Gateways to the World: Port Cities in the Persian Gulf (New York: Oxford University Press, 2016).
5 Held and Ulrichsen, The Transformation of the Gulf, p. 8.
6 Ulrichsen, Insecure Gulf, p. 76.
7 U.S. Energy Information Administration, “Crude oil prices increased in 2017, and Brent-WTI spread widened,” (January 3, 2018), https://bit.ly/2UffpNv.
8 Anthony Cordesman, “The Coming Petroleum Revenues Crisis in the MENA,” Center for Strategic and International Studies (March 11, 2016): p. 2, https://bit.ly/2PBZHcu.
9 Ulrichsen, Insecure Gulf, p. 11.
10 The Iraqi Shia militia al-Muqawama al-Islamiyya is popularly known as al-Hashd Al-Shaabi (“the popular mobilization”). For a report on Iran’s alleged relationship with the Taliban, see Barbara Slavin, “Iran’s ‘marriage of convenience’ with Taliban,” Al-Monitor, May 31, 2016, https://bit.ly/2Eir0Xf.
11 Mohammad Ayoob, “The Iranian Nuclear Deal: Long-Term Implications for the Middle East,”
Insight Turkey, Vol. 17, No. 3 (Summer 2015): p. 50.
12 See Frederic Wehrey and Richard Sokolsky, “Imagining a New Security Order in the Persian Gulf” (Washington, DC: Carnegie Endowment for International Peace, 2015), p. 1.
13 Rathmell, Karasik, and Gompert, “A New Persian Gulf Security System,” p. 5.
14 Caspar Weinberger, “A Report to the Congress on Security Arrangements in the Persian Gulf,” United States Department of Defense, June 15, 1987, p. 1.
15 Gary Sick, “US Persian Gulf Policy in Obama’s Second Term.” Gary’s Choices, March 19, 2013, https:bit.ly2Gcz2U9.
16 Anoushiravan Ehteshami, “Making Foreign Policy in the Midst of Turmoil,” in Raymond Hinnebusch and Anoushiravan Ehteshami, eds., The Foreign Policies of Middle East States, second ed. (Boulder, CO: Lynne Rienner, 2014), p. 349.
17 Jim Lobe, “The Neocon-Liberal Hawk Convergence Is Worse Than I Thought,” LobeLog, May 25, 2016, https://bit.ly/2SIuaHP.
18 Rathmell, Karasik, and Gompert, “A New Persian Gulf Security System,” pp. 1-2.
19 Ibid., p. 7.
20 Robert E. Hunter, “Securing the Persian Gulf: Diplomacy, Not Arms,” December 18, 2013, https://bit.ly/2EqpeEz.
21 Sick, “US Persian Gulf Policy in Obama’s Second Term.”
۲۲ Michael Ryan Kraig, “Forging a New Security Order for the Persian Gulf,” Policy Analysis Brief, The Stanley Foundation (January 2006): p. 13.
23 Wehrey and Sokolsky, Imagining a New Security Order in the Persian Gulf.
24 Michael Kraig, “Assessing Alternative Security Frameworks for the Persian Gulf,” Middle East Policy, Vol. 15, No. 3 (Fall 2004): p. 154.